شيخ حسين انصاريان

393

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

خدا اين آيات را در شأن تو نازل كرد « 1 » . ديگرى را بر خود ترجيح داد شيعه و سنى در كتاب‌هاى خود روايت مىكنند : على عليه السلام به شدّت گرسنه شد ، از حضرت فاطمه عليها السلام درخواست غذا كرد ، فاطمه عليها السلام گفت : چيزى نيست جز آنچه كه از دو روز پيش به شما خوراندم و آن هم غذايى بود كه در خوردنش شما را بر خودم و حسن و حسين مقدّم داشتم ! على عليه السلام فرمود : چرا مرا خبر نكردى تا غذايى براى شما بياورم ؟ ! عرضه داشت : اى ابوالحسن ! از خدايم حيا كردم كه چيزى را كه در قدرت تو نيست بر عهده‌ات گذارم ! ! على عليه السلام از خانه بيرون آمده و از پيامبر خدا يك دينار قرض گرفت و براى خريد غذا از نزد آن حضرت بيرون رفت كه در ميان راه به مقداد برخورد كرد كه مىگفت : هرچه خدا بخواهد ! حضرت آن يك دينار را به او داد سپس وارد مسجد شد و سر به زمين گذاشت و خوابيد ! پيامبر به مسجد رفت ، به ناگاه على را در آن حال ديد ، وى را حركت داد و گفت : چه كردى ؟ على عليه السلام داستانش را گفت سپس برخاست و با پيامبر نماز خواند . هنگامى كه پيامبر نمازش به پايان رسيد فرمود : اى ابوالحسن ! چيزى با تو هست كه با آن با تو هم غذا شويم ؟ حضرت خاموش ماند و از روى شرم و حيا جوابى به پيامبر نداد . خداى متعال به پيامبر وحى كرد كه امشب را نزد على غذا بخور !

--> ( 1 ) - المناقب : 2 / 74 ؛ بحار الأنوار : 41 / 28 ، باب 102 ، حديث 1 ؛ مستدرك الوسائل : 7 / 267 ، باب 49 ، حديث 8206 .